
لندن، بریتانیا – درگذشت پیدرپی دو معمار بزرگ بریتانیایی، نیکولاس گریمشاو (Nicholas Grimshaw) و تری فارل (Terry Farrell)، در فاصله تنها دو هفته، توجه جامعه معماری را به ارزیابی مجدد کارنامه آنها جلب کرده است. این دو، علیرغم شهرت متأخرشان در دو مسیر کاملاً متفاوت (هایتک و پستمدرن)، به مدت ۱۵ سال (آغاز از ۱۹۶۵) شریک یکدیگر بودند.
در آن سالها، آنها پروژههایی مانند کارخانه هرمن میلر (Herman Miller Factory) در بث (۱۹۷۶) را تحویل دادند؛ بنایی که نمونهای مدرن، مدولار و انسانیشده از «آسیابهای شیطانی» ویکتوریایی بود و کارکنان میتوانستند در محیطی باز و در کنار رودخانه آوون ناهار بخورند. با این حال، تضاد عمیق در خاستگاههای اجتماعی (فارل با ریشه کاتولیک-ایرلندی و رشد در حاشیه جامعه؛ گریمشاو با ریشه مهندسی و تربیت آکادمیک در AA زیر سایه Archigram) و رویکردهای طراحی، در نهایت به جدایی آنها در سال ۱۹۸۰ منجر شد.
جدایی به موقع: همگامی با عصر تاچر و دو موج معماری
جدایی گریمشاو و فارل در سال ۱۹۸۰، به شکلی سرنوشتساز با آغاز دهه جدید و به قدرت رسیدن مارگارت تاچر همگام شد. اینگلز (Ingels) این گسست را با شروع «عصر تاچر» و فردگرایی اتمیزه که بر ارزشهای جمعی سوسیالیسم پس از جنگ فائق آمد، پیوند میدهد. در این بستر، معماری بریتانیا شاهد ظهور دو گرایش اصلی بود: پستمدرنیسم (Pomo) و هایتک (High Tech).
فارل و گریمشاو هر یک به ترتیب، این جریانها را مانند «اردک به آب» پذیرفتند. تری فارل به سمت معماری پر زرق و برق، مردمی و ارتباطی رفت، در حالی که گریمشاو با جدیت ناساگونه، به سمت ریزهکاریهای مهندسی، مدولار و ماشینی متمایل شد. این جدایی مسیر، به حدی بود که تمایز یک ساختمان گریمشاو از یک فارل، برخلاف تشابه میان گریمشاو و معمارانی چون نورمن فاستر یا ریچارد راجرز، بسیار آسان بود.
مقایسه دو شاهکار متضاد در لندن: استیمپانک در برابر مایایی
تضاد سبک بین این دو معمار بهخوبی در دو ساختمان واقع در فاصله نزدیک از یکدیگر در منطقه Camden Town لندن قابل مشاهده است. ابتدا، تری فارل با بازسازی یک نمایشگاه خودروی سابق، دفتر مرکزی TV-am را خلق کرد. این ساختمان با نمای اغراقآمیز، استفاده از الگوهای مایایی و ژاپنی در MDF، و سادگی طنزآمیز، معماری را به ابزاری برای ارتباط مستقیم با عموم تبدیل کرد.
در مقابل، گریمشاو سوپرمارکت Sainsbury’s خود را در همان نزدیکی ساخت؛ سازهای که هنجارهای معمول شرکتها را کنار گذاشت و آن را به یک «ناو هواپیمابر استیمپانک» (Steampunk Aircraft Carrier) زمخت تبدیل کرد و با شدت مهندسی بالا، مسئله چگونگی انتقال چرخهای خرید به پارکینگ زیرزمین را حل کرد. فارل ارزش بازاستفاده از سازههای موجود (Repurposing) و ارتباط مردمی معماری را نشان داد، در حالی که گریمشاو بر انعطافپذیری سازهای و امکان دومین حیات پویا برای ساختمان تأکید کرد (همانند تبدیل کارخانه هرمن میلر به دانشکده هنر).
تحلیل نهایی نبض ساختمان
درگذشت همزمان گریمشاو و فارل، پایان دوران «بریتانیش آرشیتکت» است؛ نسلی از مردان تأثیرگذار که با بازی با Meccano (یک اسباببازی مهندسی) بزرگ شدند و جهان ساختوساز را تغییر دادند. نبض ساختمان معتقد است که میراث این دو، بیش از ساختمانهای عظیم شرکتهایشان (که همچنان باقی خواهند ماند)، در تضاد آشتیناپذیر اما ضروری نهفته است. فارل نماینده معماری به مثابه یک ابزار فرهنگی، اجتماعی و احیاگر بود، در حالی که گریمشاو نماد معماری به مثابه «ماشین زیبا، منطقی و دقیق» بود.
در شرایط کنونی که چالشهای پایداری و تغییرات اقلیمی، ضرورت حفظ و بازاستفاده از بافت موجود را به اولویت نخست تبدیل کرده، ارزش کارهای فارل در بازتعریف سازههای موجود و گریمشاو در طراحی سازههای با قابلیت دمونتاژ و انعطافپذیر، باید مورد بازنگری عمیق قرار گیرد تا نسل جدید، از این دوگانگی درسی برای معماری مسئولیتپذیر بیاموزد.
نبض ساختمان؛ رصد تحولات، پیشبینی آینده.
منبع





